تبليغاتX
خانه دل


خانه دل

 

به یاد آور زمانی که به یادت بوده ام تنها

به تنهائی نشانم ده نشانه بی نشانت را

 

 

عاشقانه های ما در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |

 

قصد مهمانی قلبت کرده ام !!

آماده باش ...

همنشین صحبت این خسته ی آواره باش

از برایم در پی جام و شرابی مست باش

هر طریقی که دلت آسوده است آندست باش

جامه ی زرین دلداری به تن کن خسته ام

با تو پیمانی ز خون عشق پنهان بسته ام

از کویر خستگی هایم اگر من رسته ام

با تو از این آسمان یکدست بالا جسته ام

آمدم ...

گرد و غبار راه از جانم زدا

دیگرش پایان رسید ! ! !

از من جدا  ... از ما جدا ...

 

عاشقانه های ما در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387

 

و  خدا عاشق بود

که به این بنده ی خود

نعمتی چون تو عطا کرد عزیز ...

پس  طلب می کنم از

 خاک قدم های تو  عشق  ...

 

 

عاشقانه های ما در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

 

تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام ...

شادم ... که با خیال تو  ...

تنها نشسته ام .... !!

 

 

 

عاشقانه های ما در شنبه بیست و سوم شهریور 1387

 

 

زیر باران اشک ها ... گم می شود ...

سرخیه این چشم ها را چاره چیست ... !!!!  

 

 

عاشقانه های ما در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387

 

 

می نگرم نه به هرجا

به قلبت که همه جای من است

خانه ی این دل بی جان من است

همه دم جای من است

اندکی با من باش ... ( ۲مرداد۸۷ )

 

 

عاشقانه های ما در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387

 

 دلم جز رنگ تو رنگی ندارد

به جز آهنگت آهنگی ندارد ...

عاشقانه های ما در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

 

 

 

ما قدم در ره ایوب گذاریم اگر

 

تو ز امید توانی به دلم بخشائی

 

ور نه من بی تو همان آه جگر سوز شوم

 

که زهر سینه برون آید ازان نجوائی ...

 

 

 

عاشقانه های ما در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

 

عشق یعنی لابه لای زندگی

 

لحظه هایی از برایت بندگی ...

   

عاشقانه های ما در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

 

 ما به خورشید قسم خورده شدیم ای ساقی

هست امید من و  او  به خدا نی باقی

آنکه را عشق خدا داد دلی صابر داد

و ز الطاف خودش هم نفسی طاهر داد

ما که بس صبر کشیدیم خدا ناظر بود

در همان لحظه ی محتاج خدا حاضر بود

ساقی آن لحظه که می بود دوای دردم

دگرش مرد ه دوا دارم و من بی دردم

اینک از لطف خداوند نگینی دارم

از برای سخن دل امینی دارم

ای خدا شکر ازین نعمت بی پایانت

آنچه دادی تو مگیری ز من نادانت ...

  

  

عاشقانه های ما در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 |

 

تمام سهم دنيائي

           نميدانم كه ميداني  ؟         

اميد نا اميداني

نميدانم كه میداني  ؟ 

 

عاشقانه های ما در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

 

 بیخبر 

 باخبر از حال دلم باش

 نه من ...

عاشقانه های ما در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

 

ما که عاشق بودیم معشوق نیست

راز لیلی در پس مجنون چیست ...

چونکه لیلی جام بشکست و برفت

یاد لیلی هرگز از مجنون نرفت ... 

 

عاشقانه های ما در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

 

اگر سوز دلی داری بیا مارا خریدارش

اگر آهی ز دل داری بیا مارا نگهدارش

 اگر از عالم و دنیا نداری لعبتی زیبا

بیا با ما ببین ماهی که می آید درین شبها

 اگر جامی ز می خالی درون سینه ات داری

بیا راز دلت را گو اگر از سینه میباری

 اگر بر سینه ات زخمی ز یار و یاوران باقی

بیا درمان تو داند عزیز دلبر ساقی

 اگر امید میخواهی بیا دانم نمیدانی

که چون رفته هنوز از عشق او در سینه میخوانی

 الا ای حافظ ثانی بخوان با سیم دلداری

بمان ای انکه بر دلها امیر و شاه و سرداری ...

 

عاشقانه های ما در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

 

عجب تاب و توانی دارد آتش

عجب روح و روانی دارد آتش

 در این دیوانه وار جان گرفتن

عجب عمر جوانی دارد آتش

 نمیدانم ز گرما سوخت جانم

که در جانم مکانی دارد آتش

 ز آهم جان آتش بی نصیب است

که از آهم امانی دارد آتش

بدانم دائمی رنجش نباشد

که چون حرمش زمانی دارد آتش

به عمرم قبطه خوردم بر امیدش

عجب تاب و توانی دارد آتش ..

 

عاشقانه های ما در جمعه بیست و سوم فروردین 1387

 

تمامی نفس هایم

به شوق اشک می آید

که این جان دادن از جانی

چنین عاشق توان آید ...

 

 

عاشقانه های ما در دوشنبه پنجم فروردین 1387

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال ..

عاشقانه های ما در پنجشنبه یکم فروردین 1387

 

ای عشق

 حیا کن ز من و یار

 که ماایم

 آن لیلی و مجنون

که در میکده شاهیم ...

 

 

عاشقانه های ما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

 

دل پر ز غم دوری

آغوش تو درمان است

درمان دل خونم

دل بی تو چه ویران است

بی هوش ز هوش تو دیوانه ترین گشتم

در سمت سرای تو آواره ترین گشتم

با دل مکنی بازی

دل خسته ی بیجان است

تا هست خیال عمر

در نزد تو مهمان است

این عشق و جودم را مجنون تو میسازد

از کاه به نزد خود صد کوه همی سازد

فریاد نمیخواهد

این عشق چو فریاد است

صد کوه اگر باشد

این عشق چو فرهاد است ..

عاشقانه های ما در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

 

زندگی با خاطرات شاد میخواهی

 بیا

 باز آغوشم

 اگر آغوش میخواهی

 بیا ...

عاشقانه های ما در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

 

مگو مرگ شقایق را که من باور نمیدارم

به جاویدان قسم نی خور که من باور نمیدارم

 

نمیدانم شقایق را کدامین قصه درد آورد

که تیر سرخ دلداری به دست مست مرد آورد

 

بیا ساقی که دلداری دگر دلبان نمیخواهد

بیا چون درد عاشق را کسی درمان نمیخواهد

 

عجب دردی که درمانش به دست صاحب آن است

که دل میسوزد و جانان کماکان راغب آن است

 

شقایق با من از زخمی که در دل داریت نی گو

که ترسم زخم خود گویم بمانی در پس جادو

 

ببین خورشید و ماه از غم چنین بی خانمان گشتند

یکی صبح و یکی در شب چنین از هم جدا گشتند

 

الا ای حافظ ثانی ببین دنیا دگرگون است

ببین تاکه شقایق را هنوزم کنج دل خون است

 

عاشقانه های ما در یکشنبه بیست و سوم دی 1386

 

دور از این معرکه دعوای دگر برپا بود

جای زخم من و یک خاطره ای بر جا بود

نور امید فقط هیبت یک رویا بود

خوش به حالم که همان عاقبت زیبا بود

 

خوش به حالم که اگر بود کمی بیتابی

سهم ما عاقبتش روز و شبی مهتابی

از میان زر و در همه زینتیان

زینت حلقه عمرم همه لوعبتیان

 

روزگار من و امید دگر برپا بود

جای پای قدم دوست چنان با ما بود

می دویدیم قدم با قدم و دست به دست

می نشستیم و نشستیم که مستیم که مست

 

عاقبت قرعه ی امید به نامم افتاد

روزگار از پس خورشید به کامم افتاد

از نگینی که به انگشتری عمر خدا با ما داد

فرصت تجدید خاطره و رویا داد

 

تا بدانبم که غم هست خوشی می اید

چون بدانیم که صبح است شبی می اید

شب ما حال دگر با شب یاران دارد

گوئی این شب ز وجودش تب باران دارد

 

تا ببارد که بشوید همه بیکسیان

تا بمانم که بماند صنم دلبریان

یا رب این دلبر ما ز غم و غم خالی کن

روزگاریست ز ایام کمی عالی کن

 

چون دگر تاب نداریم پس تنهائی

این بدانیم میان همگان با مائی

فرصت جام و شراب و می و دلداری ده

چون شب امد به چشمانم تب بیداری ده

 

دل جوان است نداند گذر ایامت

کمکی کن که برارد قدم خیامت

صبح ما هم زبرای دگران فرقی بود

اخر از صبح و شب اندر دل ما حقی بود

 

ما که محتاجی باد صحری نی داریم

ما ز شب تا خود صبح از تب او بیداریم

صبح ما باخبر از بیخبران همراه است

هر کس این جمله نداند ز همان گمراه است

 

یا رب این جمله اخر دگرم کاری نیست

که بجز دلبر و دلدار کسی یاری نیست ...

 

عاشقانه های ما در جمعه بیست و سوم آذر 1386

 

دلم شوق سواران دارد امشب

هوای یاد یاران دارد امشب

اگر چه دل گرفتار کویر است

ولیکن بوی باران دارد امشب

گرفتار قفس گردیده اما

دلم پای پریدن دارد امشب

به خورشید همیشه سرخ سوگند

که عشقم حال خوبان دارد امشب

به جامم خیره گرد ای ساقی دل

دلم حالی خرابان دارد امشب

اگر چه پا به خاکی سرخ دارم

دلم شوق سواران دارد امشب

 

عاشقانه های ما در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

 

زیر باران اشکها گم میشود

دردی از این دردها کم میشود 

زیر باران درد درمان میشود

بغض جاری در گلو ویران شود 

زیر باران اشک باران میشود

دل سراسر یاد یاران میشود 

زیر باران موجی از دنیا بپاست

جای پای مهربانی شماست

زیر باران با ترانه میشود

درد دلها از درون بیرون شود  

زیر باران میشود تنها شویم

خالی از دنیای پر غمها شویم ...

 

عاشقانه های ما در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386

 

من از بغضی که در جانم به یادت خفته بیدارم

تمام بی کسی هارا به یادت زنده میدارم

 

به امید وصال تو سراپا مست و بیدارم

به یادت روز و شبها را پس از هم رفته میدارم

 

فراوان قصه میدانم ز بادو یاد ابرویت

کماکان زنده میدارم تمام ارزو هایت

 

به یادت با دلی از خون بخوانم قصه ی مجنون

که راز عشق لیلی را نمیدانم به جز از خون

 

تو رویای امیدی بر شب خاموش تنهائی

چه روزهایی که با یادت چه امیدی چه شبهائی

 

عجب دنیای زیبائی نگین روز تنهائی

نمیدانم به جز اینکه فقط تنها تو با مائی ...

 

 

عاشقانه های ما در جمعه بیست و سوم شهریور 1386

 

دلا تا اوج خوش بختی

 فقط یک لحظه دلداریست

 بیا تا دلبر ما را

 هنوزم حس بیداریست ...

عاشقانه های ما در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

من کنارت هستم

با تمنای وجود

نشکستم قلبی

چون شکسته دل بیکس ما

من کنارت هستم

پا به پایت هستم

تا نفس از نفسم می آید

تا که در جان و دلم

بوئی از جان می آید

تا تنم

نفس آخر خود می خواهد

من کنارت هستم

تو کنارم هستی

در دلم زمزمه ات میشنوم

که تورا میخواند

و ز اعماق وجود

با خودش میگوید

ای حضورم ز حضورت بیدار

ای تمامم ز تمامت آوار

تو نه خورشید به این شام منی

تو تمامی وجود دل و دلدار منی

تو منی

من و تو قدرت ما داریم پس

من و تو نای نفس داریم پس

ما جدا از قفسیم

ما نه از خار و خسیم 

ما کسیم 

کس یکدیگر و بس ...... 

عاشقانه های ما در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386

 

به تو می اندیشم

به تو ای سرو امید

به تو که شبها را

میشکستی با من

این بگفتی با من

کوچه غمها را

پشت سر بگذاریم

به تو می اندیشم

تو که اندیشه دل

همه جان و نفسم میخواند

همه ی مهر وجودم همه را میخواند

که دگر پایانی

به جز آغاز تو نیست

به تو می اندیشم

ای نگین هستی

ای سراپا مستی

ای امید دل دل خسته ی ما

ای نگین از رویا

ای تمام دریا

به تو می اندیشم

به تو که یک لحظه

همه ی عمر منی

چه رسد تا یک عمر

راحتت گویم من

ای نگین رویا

جان جانان منی

هستی و یار منی

همت و کار منی

تو که جانان منی

به تو می اندیشم ...

عاشقانه های ما در شنبه بیست و سوم تیر 1386

 

به تو می اندیشم

به تو که یار منی

یا کمی بیشتر ان

مرهم جان منی

مرهم زخم کهن سال منی

به تو می اندیشم

و قدم با قدمت بردارم

رو به آزادیها

و نشینم نزدت

تا ببینم لبخند

از ته عمق وجودت

تا بگویم به تو

دوستت می دارم

ای سراپا هستی

به تو می اندیشم

به قدم های افق

که حسودی میکرد

من کنارت هستم

پا به پایت هستم

و تو گفتی با من

دوستم میداری ....

عاشقانه های ما در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

 

و خدا عاشق بود

که به عشق آزادی ..

که به دل آبادی ..

که به من " تو "

و به تو " من "

بخشید ..

و به پهنای افق " عشق " را آفرید ..

عاشقانه های ما در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386


Design By : Night Skin